یه سال و یک روز پیش

فروردین ۱۳, ۱۳۹۰ - دسته‌بندی نشده    ۱۴ Comments

چقدر زود گذشت .

یه سال و یک روز پیش ، و دلم می گوید متولد شد .

در این مدت اتفاقات تلخ و شیرین زیادی تو زندگی م رخ داد .

در فضای مجازی با آدمهایی زیادی برخورد کردم که کم شون دل شکستند و بسیارشون دوستان خوبی برام بودند و هستند .

دلم می خواد از همه کسانی که تو محیط مجازی من رو تشویق به ادامه ی کار کردند تشکر کنم .

کسایی که به هر نحو شده کمکم کردند ، از نظر دادن در مورد طراحی وبلاگ گرفته تا ویرایش متن هام و …

آغاز در نهایت . عکاس مسلمان . عاشقانه ی تو . حاج محمد . ماه تی تی . سلطان عشق . قلم دانش آموز . فراموش خانه .کشکول . مامان سید . عکس . عکاس آزاد . وسطی. ستاره ی هشتم .حس پنهان . یک دوست . دیوونه ی غربتی و و و

و دوستانی که در فضای مجازی نه وبلاگی دارند نه سایتی اما همیشه مشوقم بودند : معصومه محمودی ،  حمیده ی قاسمی ، فاطمه شکارچی ، فاطمه عطایی و دیوونه ی محترم .

راستی اگه دوستی رو فراموش کردم اسمش رو بگم ، نظر بذارند ، تو لیست اضافه کنم . من رو ببخشید.

پایدار باشید. یا حق.

عیدتون مبارک

فروردین ۲, ۱۳۹۰ - عکس    ۶ Comments

سلام

عیدتون مبارک

امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

دعا کنید تو سال ۹۰ عکس های خوبی بگیرم .

من هم قول می دم عکس های خوبم رو تو وبلاگ بذارم [لبخند]

پایدار باشید.

یا علی.

قاطی نوشت

اسفند ۲۸, ۱۳۸۹ - قاطی نوشت    ۱۰ Comments

همه دنبال مطالب قشنگ
و کاربردی می گردند ، یا مطالبی که سرگرمشون کنه یا …

می گند گذشته ها گذشته پس فردا که بشه امروز پارساله

بنابرین می خوام یه خرده قاطی بنویسم !

بده ؟ خب شما نخونید
، اجباری نیست

روزگاری شد آنچه می بایست می شد و می شود آنچه باید بشود.

گل همه رنگش خوبه چون گله خار هم خوبه چون حافظ گله

سه سه تا نه تا دیدید جدول ضرب بلدم البته شاید روزی خلاف
این ثابت بشه … بی خیال روزی

شب شد ، شد که شد ، این نیز بگذرد

چیه چرا از آینه ایراد می گیره ،روم به دیوار جمال شما معیوبه

من رفتم تو رفتی او رفت ، صرف فعل بود بلدی که ؟

دردش از یارست و درمان با استامینوفون کدیین ، جان تو

بگو سیب … چیه فکر کردی ازت عکس رایگان می گیرم عمرا

تا توانی دلی بدست آور، کو دل؟ گفت انکه یافت می نشود آنم
ارزوست .

بهار اومد ، اومد که اومد ، زمستون هم یه روز اومده بود !

آب … دلم گرفت.

تاب تاب نندازی ، بندازی چی بود ؟  نفهمیدم آخرش بندازه خدا یا نندازه!

 

خوش بحال دیوونه :)

اسفند ۲۵, ۱۳۸۹ - دل نوشته    ۶ Comments

دنیا هم عجب دنیاییه ؟!

دلم می خواد یه کم بخندم

چیه ؟ شما هم بخندید ، چرا حسودی می کنید ؟!

 وقتی بابام می بینیه من در تمام سال مداحی گوش می دم حرصش
در می آد

فکر می کنه من افسرده می شم

خیلی ها اینطوری فکر می کنند

اما ،شیطنت ها و لبخند هایی دارم که تو وجود خودم ،حبس شون می کنم

چرا ؟ چون جامعه ی ما ، آدمهای ما جنبه ش رو ندارند .

می گن طرف خله ، الکی خوشه .

شاید هم خل هستم .

امروز خنده م گرفت .  یه بندهی خدا یه جوری با هام برخورد کرد که فکر
کردم خود شیطان رجیم هستم

یه روز هم یکی می آد می گه عین فرشته هایی  

امان از دست این آدمها

واقعا چی می شه که آدمها در مورد آدم اینطور فکر می کنند ؟!

نمی دونم چرا نمی شه یه کارهایی رو کرد ؟!  خندیدن حتی گریستن !!

کلا یه جاهایی فکر می کنی دنیا داره به آدم زور
می گه .

زور می گه؟ خب بگه .

عجب درد دلی داشتم ، پدر صلواتی ، ها؟! دنیا رو می گم.

از خندیدن گفتم

از آدمها گفتم

از دنیا گفتم

اما روزهای آخر سال که می شه ، یاد آوری می شه که یه روز هم
آخر عمر می شه

دیگه اونجا وجود آدمها معنایی پیدا نمی کنه .

دیگه اونجا دنیا نمی تونه به آدم زور بگه .

خودتی و خدای خودت .

عجب حالی می ده

ها؟ خیلی خوشحالم ؟! مگه بده ؟ حسودیت می شه ؟ حسودی نکن ،
تو هم بخند به دنیا .

چقدر خوشم می آد از این عبارت که می گن: خوش بحال دیوونه ،
که همیشه خندونه


برگه‌ها :«12345678910...24»