گاه گدا بودن شاهانه است!

به نظر شما شاه بودن بهتره یا گدا بودن؟

چرا می پرسم ؟

فهمیدم که یکی ست که لیاقت دلتنگی را دارد

و اینکه دست ها را با التماسی شیرین روبرویش بگیری
و از او  گدایی محبت کنی

گاه گدا بودن چقدر شاهانه است!!!

به این فکر می کردم که گاه داشتن خوبه ، گاه
نداشتن ، گاه فقر خوبه ، گاه ثروت ، گاه مهربانی خوبه، گاه خشونت ، گاه سکوت خوبه
، گاه حرف زدن ، گاه خوردن خوبه ، گاه نخوردن !

کتاب عدل شهید مطهری رو چند سال پیش که می
خوندم فقط یه جمله برداشت کردم: معتدل باش.

اعتدال چیزیه که در سراسر زندگی آدمی به درد می
خوره،  در تمام جنبه های زندگی

از خوردن و پوشیدن گرفته تا دین و سیاست و
روابط بین افراد و و و

می دونید چرا ما آدمها تو زندگی مون به مشکل بر
می خوریم ؟!

برای اینکه افراط و تفریط کردیم …

جایی که باید بخشنده بودیم ، نبودیم … جایی
که بایست خسیس بودیم ، نبودیم .

جایی که بایست مهربان بودیم ، نبودیم … جایی
که بایست نامهربان بودیم نبودیم .

جایی که ….

اعتدال یا شاید بهتره بگم عدل یعنی بکار بردن
هر چیزی در جای خودش

و شرط
این درست عمل کردن ، شناخت درست نسبت به اون مسئله و حواشی اونه

یه ذره فکر کنید، ببینید درست می گم یا نه ؟!

.

.

.

فهمیدم که یکی ست که لیاقت دلتنگی را دارد

و اینکه دست ها را با التماسی شیرین روبرویش بگیری
و از او  گدایی محبت کنی

گاه گدا بودن چقدر شاهانه است!!!

دلی داری برای عشق ورزیدن ، بدان که هر کسی
لیاقت عشق را ندارد

زمانی داری برای زندگی کردن، مباد زمانی که
ببینی زمان پایان یافته است . در لحظه لحظه های زندگی ات ، زندگی کن.

چشمانی داری برای دیدن ،  چشم بگشا : و بگو ما رایت الا جمیلا! و چشمانی
داری برای ندیدن ، چشم را فقط برای دیدن نداده اند ، گاه برای ندیدن است !

دستانی داری برای کار کردن ، بکوش و آن کن که
دیگران بگویند ، دستت بدون درد باد، دست مریزاد  و گاه کار نکن ، فقط دستانت را جلوی چشمانت بگیر
و به آن نگاه کن!!!

پاهایی داری برای راه رفتن ، راه برو ، دویدن
را تجربه کن . ولی گاه گاهی هم بایست ، و مرور کن راه رفته و راه نرفته را !

بینی داری تا استشمام کنی . حس کن عطر گلهای شب
بو را و بوی سیب را . و گاه که بوی تعفن می آید ، دستانت را بر روی بینی مگذار ،
استشمام کن و فکر کن!

گوشهایی داری برای شنیدن ، بشنو صدای آب روان
را ، آواز قناری های کوچک را ، آواز گنجشک ها را ، حتی صدای حرکت ماشین ها را که
می گویند : آدمیان می آیند و می روند ، چرا؟!
و گاه دست بر گوشت بگذار ، و فریاد بکش تا نشونی  آنچه را که رنگ غیر دارد !

دهانی داری برای کلام گفتن ، بگو ، بخند ، آواز
بخوان . .. و گاه مگو، زبان در کام گیر . خاموش باش که گاه خاموشی از صد کلام
بیشتر می گوید !

و و و

زمان می گذرد … نگاه کن به گذشته و گاه نگاه
کن به آینده … اکنون را دریاب و آن کن که شایسته ی عدل است ، نه افراط ، نه
تفریط …

دستانت را به سوی آسمان دلت بلند کن و از
صاحبدل بخواه که دلی دهد ترا به وسعت آسمان ، گدایی کن ، که گاه گدا بودن شاهانه
است!

یا علی

 سید احمد نجفی