آرامگاه

بهمن ۱۶, ۱۳۹۰ - دل نوشته, عکس    ۶ Comments

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

باز هم گذری کم رنگ از کنار مکانی که چون نزدیک است فراموش می کنیم بودنش را .
و نمی اندیشیم که روزگاری در آنجا چه کسی می زیست ؟!
به گفتن کمترین کلمات قناعت می کنیم. اینجا یک آرامگاه است .
چقدر بی تفاوت می گذریم از آنچه و آنکه روزی بزرگ بوده است؟!!

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ

اینجا آرامگاه سید قوام‌الدین مرعشی ملقب به میربزرگ است.

۳ در ۱ !

بهمن ۵, ۱۳۹۰ - عکس    ۶ Comments

بالاخره بر روی سایت دوربین نت عکس های راه یافته به  سومین جشنواره عکس های برتر  – سال ۸۹ – رو گذاشتند اینم لینکش کلیک بفرمایید

سومین جشنواره عکس های برتر  – سال ۸۹

سعادت!

دی ۲۱, ۱۳۹۰ - دل نوشته    ۷ Comments

خود را به آب و آتش می زنند تا خوشبخت شوند.

و من نیز چون دیگران.

براستی ، خوشبختی کجاست؟

در مال؟ در مقام ؟ در فرزند؟ در همسر؟

سعادت در تمامی عالم جاری ست.

و اگر تمامی عالم را خواهانی، ببین که عالم برای کیست؟! و او کجاست؟

گویند هر کسی که خود را شناخت خدا را می شناسد.

و خود را خود می شناسد و لاغیر.

و اگر خود را شناختی ، خدا را یافتی و اگر خدا را یافتی غیر خدا را نخواهی خواند .

این می شود که همه چیز در دنیا فقط می شود ۲، یکی تو و یکی خدا. یکی عبد و یکی معبود.

و بعد از زمانی همه می شوند یک ، خود خدا.

هیچ نداری، همه چیز برای او می شود ، دیگران می گویند: این مال توست ، مقام توست ، همسر توست، فرزند توست.

می گویم:اینها برای من نیست ، امانتی ست نزد من. و من هیچ ندارم جز خودم و خدای خودم .

سعادت در نزدیک شدن به خداست.

او که نزدیک تر ست به ما از رگ گردنمان.

نمی دانم چرا آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم؟! یار در خانه و ما …

کمی بایست، آرام گیر و بجای تفکر در برون، درون را دریاب.

خالص شو. حس کن حضورش را.

آنگاه حس خواهی کرد طعم زیبای خوشی را .

***

راستی کبوتر گمشده، حالش کمی بهتر است.

نمی دانم شاید ، اذن پرواز را گرفته است!!!

صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی ….

کفتر حرم.

 

کبوتر گمشده!

آذر ۲۶, ۱۳۹۰ - دل نوشته    ۱۱ Comments

کبوتر حرم

کبوتر حرم

کبوتر حرم

اینجا کجاست؟

همان زمین !

همان آسمان!

همان آدمیان!

کبوتر نگاهی به اطراف کرد ، شاید جزئیات عوض شده بودند اما دنیا همان دنیا بود. ولی چیزی کم بود!

گشت ، گشت ، گشت.

نبود.

خودش را نیافت!

زمین همان زمین بود.

آسمان همان.

آدمیان همان.

کبوتر همان نبود.

سکوت کرد.

اندیشید.

دلش برای خودش عجیب تنگ شده بود.

می خواست تنها باشد، شاید بیابد خود آسمانی ش را.

کبوتر گمشده!

بال بگشا!

۶ ماهه

آذر ۹, ۱۳۹۰ - عکس    ۹ Comments

کودک

۶ ماه دارد.

لبخندش، غم های بزرگ اما کوچک دنیایی را فانی می کند.

کلام نامفهومش، شیرین ست .

و چشمانش، دریای پاکی و صداقت ست.

امان از زمانی که می گرید.

مادر، پدر و اطرافیان به تکاپو می افتند که دردش را بیابند و درمان کنند، تا آرام گیرد آرام دل شان.

و وای از زمانی که آرام نگیرد…

***

۶ ماه داشت.

لبخندش، کلامش، چشمانش به وسعت آسمان بود.

امان از زمانی که می گریست.

به دنبال درمان دردش بودند، تا آرام گیرد آرام دلشان.

آرام نمی شد که نمی شد …

اما شد، آرام شد. برای ابد.

نه با مهر مادر که با بغض حرمله.

نه با شیر مادر که با تیر سه شعبه.

سکوت ، دشت را فرا گرفته بود …

دست به سوی آسمان بلند شد.

قطرات خون کودک در آبی آسمان جای گرفت …

پدر نمی دانست به مادر کودکش چه بگوید…

شش ماهه ها را آرام کنید ، مبادا صدای گریه شان بلند شود. محرم است.

مولای مهربانی می شنود…

برگه‌ها :1234567...23»